Last Update: Monday February 06, 2012

  بازگشت به صفحه ی جامعه |    بازگشت به صفحه ی اصلی   

 

جامعه

 

هدف، وفاداری، جامعه همجنسگرا – ابراهیم آبی

خاطرم هست که زمانی، یکی از مربیان فوتبال باشگاهی در اروپا در مورد وفاداری یک بازیکن چنین گفته بود که: )اگر بازیکنی ،علارغم اقناع نشدن شرایط مالی در خواستی اش، هم چنان در باشگاه حضور داشته باشد و تا آخرین لحظه قرارداد و بدون توجه به پیشنهادات سایر باشگاه های رقیب، با جدیدت در تیم بازی نماید، به واقع او یک بازیکن وفادار محسوب خواهد شد). اما دردنیای واقعیت، که اقتصاد نقش زیر بنایی برای سایر اصول و ارزش های اخلاقی را ایفا می نماید و وفاداری بنا بر تعریف فوق می تواند سبب خسران و زیان های فراوانی برای یک فرد و یا تشکیلاتی باشد، آیا بازهم وفاداری را می توان این گونه مورد توجه و اهمیت قرار داد ؟

در فضای اقتصادی و اجتماعی، وفاداری وقتی قابل تقدیر خواهد بود که اعمال شدن آن دوطرفه باشد. برای مثال: اگر یک فردی نسبت به یک تشکیلات و یا سازمانی وفاداری نشان می دهد،خود این جمع نیز خود را ملزم می داند تا نسبت به فرد وفادارانه عمل نماید و در حمایت از او و ارائه خدمات و امکانات بهتر و بهینه، با جدیدت برخورد نماید چرا که در غیر این صورت ادامه وفاداری از سوی هر یک از طرفین می تواند متحمل ضرر و زیان های فراوان و جبران ناپذیری باشد.

در دنیای حیوانات و در برخی از گونه های جانوری، وفاداری آن چنان عمیق دیده می شود که این صفت به شکل واژه ایی ارزشمند در ادبیات انسانی نیز وارد شده است. برای مثال: در ذهنیت سگها، یک دوست و یا رفتار محبت آمیز برای همیشه حک می گردد. یا در فرهنگ قوها، جنس نر تا آخرین لحظه زندگی خود، به یک قوی ماده وفادار باقی می ماند. اما برعکس در برخی از جانورانی که به شکل دسته جمعی زندگی می کنند، وفاداری نقش کم رنگتری از خود نشان می دهد و در واقع این جنس نر برتر و رئیس گله خواهد بود که با تعداد زیادی از ماده ها جفت گیری می نماید. چرا که در طبیعت این گونه از جانوران، تنها جنس برتر می تواند بچه های قوی تر و دارای صفات ژنی و خصوصیات زیستی مشابه خود را متولد نماید و چنین امری برای بقاء گله الزامی به نظر می رسد.

در یک زندگی شراکتی و دونفره، چه برای یک زوج همجنسگرا و چه برای یک زوج دگرجنسگرا، وفاداری یعنی: انتخاب تنها یک نفر از میان یک جمع بزرگ و چشم پوشی کردن نسبت به سایر افراد این جمع و بدین ترتیب ،خیانت به معنی وجود هر فرد و یا موضوعی که روی توجه و حساسیت حواس پنجگانه و ذهنیت آدمی اثر گذاشته و آنها را از ادامه تمرکز بر روی شریک زندگی خود متوقف و یا سست نماید.

البته در یک رابطه عاشقانه، ما نمی توانیم هرگز تعریف درستی از وفاداری ارائه نماییم. چراکه فرد عاشق به طور غیر ارادی و ناخواسته محکوم به وفاداری است و تمام حواس پنجگانه و ذهنیت وی به شکلی غیر ارادی، تنها متوجه معشوق خواهد بود. بنابراین در یک رابطه عاشقانه، صحبت نمودن از مقوله وفاداری صحیح به نظر نمی رسد. اما زمانی که عشق به سمت کم سویی و سستی تمایل پیدا می نماید، وفاداری نیز کم کم وارد مرحله ظهور و خودنمایی شده و به واژه ای ارزشمند و قابل توجه برای نقد، بررسی و تحلیل های اخلاقی  و اجتماعی مبدل می گردد.

اما وفاداری به نوبه خود موضوعی مستقل و مجرد محسوب نشده و توسط زیر بنا و پایه ای به نام هدف و مقصود، حمایت و پشتیبانی می گردد. به عبارتی دیگر، برای هستی و بقاء وفاداری و تعهد، حضور و وجود هدف و قصد الزامی است. بنابراین شاید بتوان وفاداری و تعهد را این چنین تعریف نمود: احترام و ارزشمندی و قدردانی از اهدافی که در گذشته و با کمک و همراهی شریک زندگی حاصل گردیده است و یا تمرکز، اهمیت دادن و توجه به اهدافی که در آینده و با مشارکت و همراهی شریک زندگی حاصل خواهد گردید.

اگرچه هر هدفی می تواند اشکال و معایبی فراوان و متنوعی را به خود اختصاص بدهد و به تبعیت از آن نیز، وفاداری تحت تاثیر شکل هدف قرار گرفته و خود نیز به اشکال و صور متفاوتی ظهور خواهد نمود. برای نمونه، اگر برای یک فرد زیبایی و جمال ظاهری و یا سکس و روابط جنسی مورد توجه و اهمیت و هدف قرار گرفته شود، وفاداری نیز تا زمانی وجود خواهد داشت که فرد توسط زیبایی ظاهری و یا روابط سکشوال از سوی طرف مقابل اقناع گردد و از طرفی، به دلیل آن که چنین موارد و اهدافی هرگز دارای نهایت و نقطه مطلقی نیستند، لذا این فرد نمی تواند تنها به یک سوژه قناعت نماید و به محض مواجه شدن با سوژهای دارای امتیاز بالاتر توجه و مسیر حواس وی تغییر خواهد نمود و شخص ثالث و جدید در دایره اهمیت و وفاداری قرار خواهد گرفت، این چرخش بی پایان و شاخه به شاخه شدن، بارها و بارها اتفاق خواهد افتاد.

در زمینه ادبیات واژه (ماجراجو) برای افرادی به کار برده می شود که هرگز به نشستن و توقف بر روی یک شاخه از درخت زندگی قناعت نکرده و مدام به دنبال تجربه های جدیدتری هستند و امید دارند که بتوانند سرانجام به مقصود و غایت خود دست پیدا نمایند، و واضح است که بدلیل عدم مطلق بودن اهداف آنها، چنین دست یافتنی نیز هرگز رخ نخواهد داد و به همین دلیل نیز فرد ماجراجو هرگز آرام و قرار ندارد و به محض رسیدن به سوژه های جدیدتر، از هیچ تلاش و پرداخت بهایی برای رسیدن به آنها کوتاهی نخواهد نمود.

بنابراین برای یک فرد ماجرا جو، وفاداری و متعهد بودن به سختی دوام و بقاء خواهد داشت مگر آن که شخص حاضر در یک رابطه عاطفی و شراکتی با یک فرد ماجراجو، توان این را داشته باشد که تا حدودی شکل هدف را برای شریک زندگی و یا پارتنر ماجراجوی خود همچنان تازه، غیر یکنواخت و هیجان دار نگه دارد و بدین ترتیب، او را از حرکت به سوی سوژه های نو و جدیدتر منع نماید و واضح است که چنین تلاشی نیز به نوبه خود، نوعی رفتار وفادارانه محسوب شده و طبق تعریف به نیت، هدف و مقصود خود وی وابستگی خواهد داشت.
بنابراین بهتر است که در تعریف تفسیر و نقد وفاداری به هدف و مقصودی که طرفین حاضر در یک رابطه دارا هستند، به عنوان اصلی پایه ای و زیربنا توجه ای اساسی به خرج داد و براساس آن به رفتارهایی همچون خیانت و یا وفاداری توجه و نگاه نمود. چرا که هدف به شکل یک منبع می تواند به یک رفتار وفادارانه انرژی و قوت اعطاء نماید و یا سبب تضعیف و کم قوتی آن گردد.

در واقع به هنگام دیدن کم توجهی و کم وفایی از سوی یک شریک و یا پارتنر، بایستی بر روی این موضوع تمرکز نماییم که آیا هدف های مشترک و دونفره همچنان وجود دارد و یا خیر؟ آیا در ساخت هدف های جدید و بلند مدت تلاشی صورت گرفته است و یا تنها اهداف کوچک و کوتاه مدت مورد توجه بوده اند؟ اگر هدف های مشترک و بلند مدت هم وجود دارد،چه دلیلی سبب کم قوتی و کم ارزش شدن آنها گردیده و بدنبال آن سبب کم رنگ شدن وفاداری شده است؟ و آیا این کم ارزش شدن هدف ها بدان علت نبوده که تنها سود و فواید این اهداف متوجه یکی از طرفین این رابطه بوده است و نه هر دوطرف رابطه؟

بنابراین شاید بهتر باشد که طرفین یک رابطه عاطفی برای دوام و پایداری رفتاری وفادارانه به طور پیوسته و یکنواخت به خلق ابداع و آفرینش هدف های بزرگ و کوچک و البته با سود و منفعت های دوطرفه در زمینه های متفاوتی برای زندگی مشترک و عاطفی خود تلاش مستمر نموده و توسط هدفهای جدید و انرژی بخش، به بقاء وفاداری کمک نمایند.

به عبارتی دیگر، اهداف و مقاصد تنها تا زمانی دارای اهمیت و توجه قرار خواهند داشت که برای هریک از طرفین یک رابطه چه تا قبل از تحقق و چه بعد از تحقق یاقتن از ارزش و منفعت و سود دوطرفه ای برخوردار باشند، یعنی هریک از دو فرد این رابطه از رفتن به سمت آن و نیز بعد ازبه دست آوردن و تصاحب آن احساس خوشی و منفعت داشته باشند. چرا که در غیر این صورت این نقطه و یا هدف تنها برای یکی در نقش جاذبه و برای دیگری در نقش دافعه عمل خواهد کرد و آنچه را که به سمت خود کشانده و تقویت می نماید تنها یکی از طرفین رابطه خواهد بود، نه دوام وفاداری و اشتیاق به متعهد بودن.

در یک جامعه مذهبی مثل ایران و البته در بسیاری از جوامع غیر مذهبی دیگر نیز که پدیده همجنسگرایی مورد تائید قرار نگرفته است، برای وفاداری جایگاه خاصی در طبقه بندی اخلاق انسانی و اجتماعی دیده نمی شوید و تنها این خود جامعه اقلیت همجنسگرایان است که این مقوله را مورد توجه قرار می دهد و بدین ترتیب اگر زوج همجنسگرایی با حادثه بی وفایی مواجه گردد، نه تنها قرارداد و مدارک رسمی وجود ندارد تا شخص صدمه دیده را مورد حمایت خود قرار بدهد، بلکه ذهنیت افراد خارج از این جامعه اقلیت نیز توان حمایت و هم دردی را با این فرد آسیب دیده نخواهند داشت. و چه بسا که حتی فرد آسیب دیده را مورد نکوهش و تمسخر قرار بدهند. برای همین است که بی وفایی در جامعه همجنسگرایان می تواند عواقب و خسارات شدیدتری را به همراه داشته باشد و به شخصه معتقد هستم که این وظیفه بر دوش خود اعضاء این جامعه اقلیت خواهد بود تا نسبت به این پدیده تحقیقات و برسی های کافی را به انجام رسانده و راهکارهایی عملی و حمایتی و نیز پیشگیرانه را توصیه نمایند.

در پایان این نوشتار به ذکر سوالاتی بی پاسخ خواهم پرداخت و انتظار است که خواننده خود به شخصا نسبت به آن ها تعمق به خرج داده و به پاسخ و راه حل هایی شخصی دست پیدا نماید.

1. به نظر شما اگر در یک رابطه همجنسگرایانه طولانی مدت، یکی از طرفین این رابطه دچار بیماری و یا نقص عضو شدید گردد به طوری که او نتواند طرف مقابل خود را از نظر روابط سکشوال اقناع نماید، آیا اگر فرد مقابل علارغم تمام حمایت ها و پشتیبانی مادی و معنوی که نسبت به وی به انجام می رساند برای روابط سکشوال به شخص ثالثی رجوع داشته باشد، ما می توانیم او را متهم کنیم و به وی لقب بی وفایی را خطاب نماییم؟

2. برای یک جامعه اقلیت همجنسگرا در یک کشوری مثل ایران که هیچ قوانین حمایتی برای یک زوج همجنسگرا وجود ندارد، خود این جامعه اقلیت به چه راهکارهایی می تواند متوصل شود تا وفاداری را در بین زوج ها عمیق تر نماید، اخلاق و ارزش های لازم را آموزش و آگاه سازی نماید و یا در صورت بروز بی وفایی در یک زوج چگونه این جامعه می تواند فرد آسیب دیده را تحت حمایت و پشتیبانی خود قرار بدهد؟

3. آیا اگر روابط سکچوال ،معیار بسیار با ارزشی در ادامه وفاداری برای یک فرد همجنسگرا محسوب میشود ،جامعه همجنسگرا چگونه میتواند در این زمینه آموزشهای لازم را برای بهینه تر و اصولی تر شدن روابط سکچوال در بین زوجهای همجنسگرا به انجام برساند و بدین ترتیب سبب ادامه یافتن یک رابطه عاطفی در یک زوج همجنسگرا باشد؟

4. برای یک جامعه همجنسگرا و به طور کل برای یک زوج همجنسگرا، اهداف طولانی و بلند مدت را چگونه می توان تعریف نمود؟ آیا به طور کل میتوان در زوج های همجنسگرا به اهداف دراز مدت توجه داشت و یا داشتن چنین اهدافی را به زوجهای همجنسگرا توصیه و پیشنهاد نمود، با این امید که وفاداری را در این جامعه اقلیت تقویت و پر رنگتر نموده و سبب استحکام زوج های همجنسگرا گردید؟

ابراهیم آبی

منابع :

زمینه روانشناسی هیل.گارد به ترجمه براهنی و همکاران.

 تجربیات شخصی و یا هم صحبتی با برخی از دوستان آنلاین.

. Kardorost.com

bia2javan.com

Persianv.com

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.