Last Update: Wednesday November 23, 2011

  بازگشت به صفحه ی سیاست  |    بازگشت به صفحه ی اصلی   

 

سیاست

 

با حرف نمی‌توان مانع جنگ شد - احمد رافت

بیان مخالفت با جنگ افراد و گروه‌های مختلف ایرانی در این روزها در همه سایت‌ها دیده می‌شود، (نویسنده هم امضای خود را پای یکی از این بیانیه ها گزارده است)، اقدام بسیار مناسب و بجایی است، ولی به هیچ وجه نمی‌تواند حمله نظامی به ایران را زمانی که در دستور کار قدرت‌های جهانی قرار گرفت متوقف سازد. این ابراز نظرها و بیانیه‌ها پیامی است به کسانی که تصور می‌نکند دمکراسی را می‌توان سوار بر تانک به کشوری برد و هدیه کرد.  اگر بخواهیم از جمله از پیش ساخته شده‌ای استفاده کنیم، دمکراسی هم چون حقوق مدنی گرفتنی نیست،  نمی‌توان آنرا هدیه داد و یا بدون پرداخت هزینه دریافت کرد. در کشوری چون ایران که دارای جامعه‌ای مدنی است که با تمام کم و کاستی‌هایش توان پویایی دارد، بدیل‌های کم هزینه‌تر و کاراتری برای پایان دادن به استبداد و حرکت به سوی دمکراسی وجود دارد که البته بحث آن در این مقاله نمی‌گنجد.

 ایران افغانستان نیست، عراق نیست و با لیبی نیز تفاوت‌های فاحشی دارد. شاید بتوان ایران را با مصر و یا تونس، که با وجود عدم آزادی و دمکراسی از پویایی هنری، فرهنگی و سیاسی برخوردار بودند، مقایسه کرد. البته هرکدام از این سه کشور ویژگی‌های خود را دارند و مسیر متفاوتی را برای دستیابی به دمکراسی خواهند پیمود. در اینجا لازم به تذکر است که عبور از استبداد حاکم همیشه به دمکراسی نمی‌انجامد و می‌تواند لایه جدیدی از استبداد را بر سرکار بیاورد. دمکراسی  روندی غیرقابل پیش بینی است که به عوامل بسیاری منجمله زمان احتیاج دارد، و در غرب نیز از  پیروزی انقلاب فرانسه تا استقرار دمکراسی حدود یک قرن گذشت. 

 مخالفت با جنگ در هیچ زمانی نتوانسته است از وقوع آن جلوگیری کند.  اگر به ماه‌های قبل از اقدام نظامی در عراق نگاهی بی‌اندازیم با تظاهرات ملیونی در اروپا و خود آمریکا مواجه می‌شویم. در آن روزها شخصیت‌های جهانی چون رهبر کلیسای کاتولیک، پاپ ژان پل دوم، و یا دبیرل وقت سازمان ملل متحد، کوفی عنان، سرسختانه با حمله به عراق مخالفت کردند. دولت‌های با نفوذی چون فرانسه و آلمان هم مخالف بودند، ولی با این وجود بریتانیا و آمریکا به تنهایی به جنگ صدام رفتند و در نهایت دنیا  مجبور شد مهر تائید خود را بر این جنگ بزند. خلاصه بگویم، برای دور ساختن شبه جنگ باید از حرف کاست و بر عمل افزود. گزینه جنگ با ایران با انتشار اسناد جدیدی از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دوباره بر سر زبان‌ها افتاده، اگرچه آنچنان که وزیر خارجه بریتانیا در این روزها یادآوری کرد «این گزینه هرگز از سبد خارج نشده بود».

 اگر قبول کنیم برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی موجب نگرانی غرب و جامعه جهانی است، پس تنها توقف این برنامه می‌تواند شبه جنگ را دور سازد و این گزینه را از روی میز و  داخل سبد حذف کند. ما به عنوان ایرانیانی که مخالف حمله به کشورشان هستند تنها با براه انداختن کارزارهای گسترده، در داخل و خارج از کشور، می‌توانیم جامعه جهانی و هواداران گزینه نظامی را متقاعد سازیم  که ایرانی بودن برابر با بمب اتمی خواستن نیست. متاسفانه اپوزیسیون خارج به دلیل پراندگی، و اپوزیسیون داخل به دلایل مختلف، تا کنون نتوانسته‌است دنیا را قانع سازند که حداقل بخشی از ایرانیان مخالف مسلح شدن کشورشان به فن‌آوری هسته‌ای هستند.

 شرایط امروز طوری است که نمی‌توان خواهان فن‌آوری هسته‌ای بود و هم زمان جامعه جهانی را متقاعد ساخت که به دنبال بمب اتمی نیستیم. برنامه‌های موشکی سپاه پاسداران خلاف این نظریه را ثابت می‌کنند، و صدها کارشناس  با آمار و ارقام نشان داده‌اند برای کشوری چون ایران تهیه سوخت هسته‌ای از نظر اقتصادی صرف ندارد و هزینه آن چند برابر تولید سوخت فسیلی، بادی، آبی و یا آفتابی است. اگر انرزی هسته‌ای به صرفه نیست، اگر ایران زلزله‌خیز محل مناسبی برای ساختن نیروگاه‌های هسته‌ای نیست، چرا این کشور باید به دنبال فن‌آوری هسته‌ای باشد؟

 عدم پاسخ به این پرسش است که جامعه جهانی را متقاعد ساخته جمهوری اسلامی به دنبال بمب اتمی و نه برنامه هسته‌ای مسالمت‌آمیز است. جمهوری اسلامی مسلح به بمب اتمی، نه زرادخانه بله تنها چند کلاهک هسته‌ای، ایران را به کشوری ده‌ها بار خطرنا‌کتر از کره شمالی تبدیل می‌سازد. کره شمالی با بمب‌های اتمی‌اش بقای خانواده ایل سونگ و رژیم ضد انسانی حاکم را سال‌هاست که بیمه کرده است. جمهوری اسلامی البته تنها به دنبال بیمه نظام نیست، بله با کلاهک های اتمی‌اش در نظر دارد حرف آخر در منطقه را نیز بزند. اگر برای ما ایرانیان بیمه این رژیم و بقای آن  کابوسی وحشتناک است،  برای  جامعه جهانی ایرانی پشتیبان حرکت های  افراطی، چه اسلامی و چه غیر اسلامی، غبر قابل قبول و تحمل است.

 چند سال پیش مصاحبه‌ای با شیمون پرز، که هنوز به ریاست جمهوری اسرائیل نرسیده بود، داشتم. این رهبر سوسیالیست‌های اسرائیلی می‌گفت «ما از بمب اتمی ایران به خاطر کاربرد نظامی‌اش واهمه نداریم. اگر اولین بمب ایران تل آویو را با خاک یکسان میک‌ند، بمب‌های ما ل ایران را  چند لحظه بعد به خرابه تبدیل خواهند کرد. ما از کاربرد سیاسی این چنین بمبی واهمه داریم چون روند صلح در خاورمیانه را برای همیشه به خاک خواهد سپرد. تصورکنید با جمهوری اسلامی مسلح به بمب اتمی در سوریه، لبنان، غزه و کرانه باختری رود اردن و یا جنوب عربستان و یمن چه اتفاقی خواهد افتاد».

 متاسفانه نه تنها نظام حاکم بر جمهوری اسلامی، بلکه بخشی از اپوزیسیون با برخوردهای اخلاقی‌اش به مساله اتمی و جنگ، کشورها و جناح‌های موافق به حمله نظامی به ایران را در این راه روز به روز مصمم‌تر می‌سازد.  اخلاق همیشه با سیاست جور در نمی‌آید. مطرح ساختن اینکه اسرائیل، هند، پاکستان و یا بریتانیا، فرانسه و آمریکا هم بمب اتمی دارند بنابراین مخالفت با بمب ایرانی به معنای برخوردی دوگانه است، شاید از نظر اخلاقی درست باشد ولی بدون شک از نظر سیاسی کاملا اشتباه است.  در خاتمه جنگ جهانی دوم کشورهایی که نازیسم هیتلری را شکست دادند دو امتیاز بدست آوردند:  عضویت دایمی و حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل و حق داشتن زرادخانه اتمی.

 بمب اتمی هند و پاکستان نیز از آنجائیکه با هدف برقراری توازن بین دو کشور متخاصم تولید شدند، به هیچ وجه مایه نگرانی جامعه جهانی نیستند و دیگر کشورها، به درست یا غلط، این دو کشور را تهدیدی برای خود به حساب نمی‌آورند. و بالاخره بمب‌های اسرائيل. زرادخانه این کشور ضامن بقای آن و حفظ موجودیتش  در منطقه می‌باشد. این تحلیل می‌تواند با موازین اخلاق‌گرایان همخوانی نداشته باشد ولی  واقعیت محض است.

 خلاصه کلام: هم زبانی با جمهوری اسلامی به هر صورت و در هر شرایطی نه تنها شبه جنگ را از ایران دور نمی‌سازد بلکه امکان استفاده از این گزینه را قوت می‌بخشد. برای اینکه ابتکار تغییر نظامی که جهان از آن واهمه دارد به دست دیگران نیافتد، باید ایرانیان پا به میدان بگذارند.

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.