Last Update: Monday November 07, 2011

  بازگشت به صفحه ی سیاست  |    بازگشت به صفحه ی اصلی   

 

سیاست

 

بهار اعراب و  پائیز اسلامی - احمد رافت

تحولات سیاسی و اجتماعی در کشورهای عربی که با نام «بهار عرب» شهرت یافته اند را نباید و نمی توان نادیده گرفت. این تحولات گذشته از دستاوردهای کوتاه مدت شان، نشان از تغییری بنیادی در کشورهای عربی دارند. برای اولین بار در دو قرن گذشته، اعراب نه بنام مذهب و ایدئولوژی خاصی، نه به دعوت رهبر، قائد و پیشوایی و نه در مخالفت با دولت و قدرتی بیگانه، بلکه برای تحقق خواست های خود به خیابان آمدند و توانستند رهبران و رژیم هایي که دستیابی به این خواسته ها را مشکل و یا ناممکن ساخته بودند از سر راه بردارند. البته برکناری بن علی ها ، مبارک ها و قذافی ها را نباید با تحقق این خواست ها برابر دانست. خطر جانشینی دیکتاتوری های برکنار شده با رژیم های استبدادی جدیدی این جنبش های مردمی را تهدید می کند، ولی با این وجود نباید از یاد برد که اعراب دریافته اند که دارای حقوقی هستند و می توانند با مبارزه این حقوق را بدست بیاورند. درس دیگر این خیزش های مردمی در جهان عرب این است که مردم دریافتند برای دستیابی به حقوق شان نه احتیاج به قائد و پیشوا دارند و نه باید مجهز به مذهب و ایدئولوژی خاصی پا به میدان بگذارند.

 در این روزها بسیاری نگران به قدرت رسیدن اسلام سیاسی در کشورهای عربی هستند. در تونس، تنها کشوری که تا کنون انتخاباتی آزاد را برگزار کرده است، حزبی اسلامی بالاترین آرا را به دست آورده و حدس زده می شود که در مصر و لیبی هم احزاب اسلامی بتوانند نتایج خوبی بدست آورند. اگر چه این نگرانی نیروهای سکولار و لائیک بی مورد نیست، ولی باید دید احزاب اسلامی در کشورهای عربی به کدام مدل از حکومت نگاه می کنند. در حال حاضر سه نوع حکومت اسلامی را در مقابل داریم: عربستان سعودی، ترکیه و جمهوری اسلامی ایران. به دلایل بیشماری ترکیه که در حال حاضر توسط حزبی اسلامی اداره می شود و همزمان دارای اقتصادی شکوفا، فرهنگی پویا و روابط بسیار دوستانه با غرب است در بهترین موقعیت قرار دارد و چشم های «بهار عرب» به این کشور و رهبر سیاسی آن، رجب طیب اردوغان، دوخته شده است.

جمهوری اسلامی ایران به دلایل بیشماری که می توان آنها را به سه دسته تقسیم کرد هیچگونه گیرایي برای شهروندان کشورهای عربی ندارد؛ آنچه انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ وعده داده بود در این ۳۳ سال تحقق نیافت. جمهوری اسلامی کنونی به نماد شکست طرح حکومت خدا محور تبدیل شده است. اولین و مهم ترین شکست جمهوری اسلامی در این ۳۳ سال بدون شک معنوی و اخلاقی است. حکومتی که به نام دین بر سر کار آمد نتوانست جامعه را اخلاقی کند. حکومتی به نام خدا که می بایستی علیه «زور و زر» مبارزه کند، امروز نماد تقلب، دروغ، دزدی و اختلاس در بالاترین رده های حکومتی است. و در این زمینه هیچگونه افتخاری برای فروش ندارد. بسیاری از دین پژوهان و روحانیون نیز این حکومت را نه تنها غیراخلاقی دانسته بلکه عملکرد سران حکومتی در ایران را دلیل اصلی روی برگرداندن مردم از مذهب می دانند.  حکومتی که ناچار است از پلیس و نیروهای سرکوب برای برقراری نظم اسلامی و رعایت قوانین مذهبی استفاده کند و بحث اصلی مجلس و وزارتخانه هایش میزان حجاب، رابطه جنسی و نوع موسیقی و سینما باشد، بدون شک و تردید در ایجاد جامعه ای مبتنی بر اخلاق اسلامی شکست خورده است و نمی تواند برای پیروان نظامی دین محور نمادی قابل قبول باشد.

 دومین شکست جمهوری اسلامی در این ۳۳ سال عدم دستیابی به نظام دمکراسی دینی بوده است. اگر هم بپذیریم که دمکراسی می تواند پسوند و پیشوندی داشته باشد، جمهوری اسلامی در تحقق آن ناکام بوده است.  ایران از نظر آزادی بیان، آزادی احزاب، آزادی تشکل های مدنی، آزادی رسانه ای و دیگر آزادی ها جا و مکانی نه تنها در جهان ندارد، بلکه در منطقه نیز بسیاری کشور ها از آزادی های بیشتری نسبت به جمهوری اسلامی برخوردار هستند. نظام سیاسی حاکم در این ۳۳ سال نشان داده است که حتی تحمل اپوزیسیون های خودی را نیز  ندارد.  در کشوری که نه تنها روزنامه نگاران، وکلای مدافع، وبلاگ نویسان، فعالین حقوق بشر و حقوق زنان، بلکه اسلامگرایان میانه رو و اصلاح طلب نیز به زندان انداخته می شوند، نمی تواند نماد و مدل برای کشورهایی

 که به تازگی خود را از قید استبداد رها ساخته اند باشد. بسیاری از اسلامگرایان دیگر کشورها از خود سوال می کنند این چگونه نظام اسلامی است که شمار روحانیونی که در زندان هایش هستند افزون از شمار روحانیونی است که در نظام قبلی به زندان رفته بودند.

 سومین شکست جمهوری اسلامی  در زمینه اقتصادی است. در مقایسه با ترکیه که در ۶ ماه اول سال جاری میلادی رشدی برابر با ۸ در صد داشته است (در همین زمان رشد اقتصادی آلمان برابر با  ۰.۸ درصد بوده است)  جمهوری اسلامی هیچ جذابیتی برای کشورهای عربی که در جستجوی راه های خروج از فقر و بحران هستند، ندارد.  کارنامه اقتصادی ۳۳ سال نظام اسلامی در ایران که  نتوانست فقر را در کشوری که دارای منابع طبیعی بسیاری است ریشه کن سازد،  کاملا منفی است. بیکاری و تورم دو رقمی و افزایش جمعیتی که زیر خط فقر زندگی می کند. البته باید به این کارنامه منفی گسترش فساد اقتصادی و اختلاس های مختلف را نیز افزود. تجربه و کارنامه ۳۳ سال جمهوری اسلامی و حکومتی که ادعای خدا محوری دارد در مقابل چشم جهان و مردم کشورهای منطقه است و نمی تواند مدلی قابل قبول باشد. اگر بخشی از افکار عمومی منطقه نگاهی مثبت به ایران دارد، تنها دلیل آن غرب ستیزی دولت کنونی و دشمنی آشکار آن با اسرائیل است. در این زمینه نیز ترکیه در ماههای اخیر تدابیری اتخاذ کرده است و تغییراتی در سیاست خارجی خود داده است که می تواند در این زمینه نیز جمهوری اسلامی را خلع سلاح کند.

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.