Last Update: Friday October 07, 2011

  بازگشت به صفحه ی نگاه  |    بازگشت به صفحه ی اصلی   

 

نگاه

 

زندگی ساویز شفائی - س. شفاوئی - ترجمه ی کوهیار نیک پندار

ساويز در 30 آگوست 1950، در اوج جنبش ملی در ايران و در زمان محمد مصدق كه ملی شدن صنعت نفت ايران يك آرزوی ملی بود؛ و در يك خانواده ی سياسی به دنيا آمد. اگرچه هنگامی كه كودتا دولت مصدق را سرنگون ساخت، رژيم شاه با اختيارت هرچه تمام تر روی كار آمد، اما او در محيطی سياسی و ادبی رشد كرد. سياست در آن زمان امری غير قابل اجتناب بود. اعضای خانواده و دوستان خانوادگی بطور مشابهی و همانند بسياری از افراد در آن زمان، درگير جنبش های ملی و چپ بودند كه از دهه ی چهل تا اوايل دهه ی پنجاه ميلادی به درازا كشيدند. بسياری از ايشان نويسنده، موسيقی دان، و شاعر بودند.

ساويز بزرگ شد و شعر و ادبيات می آموخت؛ نه تنها از طريق كتاب ها، بلكه به همان اندازه بواسطه ی شنيدن شعر از سوی عموها و عمه های زيادی كه داشت، همچنانكه فراخواندن دوستان نزديك خانوادگی هم برای اين مراسمات مرسوم بود. ساويز بزرگ شد و بسياری از اين نويسندگان و شاعران را كه از دوستان خانوادگی نزديك و از هم سالان والدنينش بودند را مدت ها پيش از اينكه به عنوان هنرمند بشناسد، می شناخت. او كارهای آنان را همانند يك فرزند خوانده آموخت؛ پيش از آنكه هنر ايشان را به عنوان شاعر، نويسنده، و يا موسيقی دان فهميده باشد.

اين آميختگی از سياست، فعاليت های اجتماعی و هنر نه تنها دنيای او را ساخت، بلكه به تمام زندگي اش شكل داد. بعد از پايان تحصيلات ابتدايی و دبيرستان در تهران، او در دانشگاه شيراز (پهلوی سابق) و برای تحصيل در رشته ی جامعه شناسی پذيرفته شد. در 1972، او به ايراد يك سخنراني براي ارائه دادن نتايج بدست آمده از يك تحقيق كه او درباره ی بررسي ديدگاه ها نسبت به گرايش جنسي در ايران انجام داده بود، پرداخت. اين اولين بحث آزاد از اين دست بود. سخنرانی همه را متعجب ساخت و چندين هزار نفر از هم سالان خويش را بدان جذب كرد.

سخنراني از لحاظ اجتماعی بسيار مهم بود، همچنانكه به عنوان اولين بحث جدی درباره ی روابط همجنسگرايانه در ايران شناخته شد. اما اين سخنرانی برای خود ساويز هم سازنده بود. اين اولين بار بود كه او توانست احساسات شخصی خويش را به يك مفهوم و سابقه ي اجتماعی بزرگتر پيوند دهد. اين اولين كنش او برای آشكارسازی نهايی به عنوان يك همجنسگرا در چند سال بعدی بود

بعد از فارغ التحصيلی از دانشگاه شيراز در سال 1976 و براي ادامه دادن تحصيلات خود به ايالات متحده رفت. او در دانشگاه سيراكوز و در مقطع كارشناسی ارشد در رشته ي جامعه شناسی پذيرفته شد. او در سيراكوز طبعا به گروه های دانشجويان ايرانی پيوست (كه بيشتر، گروه هايی مخالف با حمايت ايالات متحده از شاه بودند)، و همچنين به بررسی مسائل همجنسگرايان برای گسترش دانسته های خويش پرداخت

جنبش دسته جمعی عليه شاه در 1977 كه منجر به انقلاب ايرانيان در 1979 شد، بدن شك به دليل شركت سياسی دانشجويان و جامعه ی ايراني بود. ساويز كه هميشه متمايل به مسائل سياسی و اجتماعی بود، درگير جنبش های ضد شاه در ايالات متحده شد. اگرچه او مخالف حمايت ايالات متحده از سلطنت در ايران بود، اما او طرفدار يك رژيم اسلامی هم نبود. او به سازماندهی برای حقوق مدنی، فكری و سياسی، هم قبل از انقلاب 1979 و هم بعد از آن پرداخت و عليه بيداد و سركوبی كه بعد از تحكيم قدرت بوسيله ی رژيم اسلامی انجام مي شد، سخن می گفت.

اما ساويز همواره يك مخالف ثابت قدم در برابر نفوذ و دخالت سياسی ايالات متحده باقي ماند. و همين امر راه های ديگری برای ساويز گشود؛ بطوريكه او در تماس با فعالان مسائل مربوط به آمريكای لاتين - فعالان متحد با انقلاب نيكاراگوئه، جنبش در السالوادور و كسانی كه با حكومت نظامی تحت حمايت ايالات متحده در شيلی مبارزه می كردند قرار گرفت.(نگاه كنيد به شعر او با نام "چشم اندازهای آلوده" كه به اد گريفين، كسی كه در مورد آمريكای لاتين به او آموزش می داد تقديم شده است.)

او يكی از اعضای فعال شورای صلح سيراكوز شد وتا زمانی كه در 1983 به اورلاندو در فلوريدا رفت همچنان عضو آن بود. در اورلاندو، ساويز به سرعت جای خويش را در ميان جنبش های متفاوت پيدا كرد. او يكي از اعضای موسس "گروه فلوريدا برای توقف فعاليت های هسته ای" و عضو ائتلاف فلوريدا برای صلح و عدالت شد. او در سازماندهی فعاليت های ضد جنگ بسيار سودمند بود و از طرفداران حقوق اجتماعی شد. او به سازماندهی در مخالفت با جنگ اول ايالات متحده با عراق در 1990 پرداخت و به عنوان يك مخالف سياست های تجاوزكارانه و مداخله جويانه ی ايالات متحده در خاورميانه و ديگر جای ها باقی ماند.

اما او بيشتر انرژی خويش در سال های زندگي اش در اورلاندو را صرف مقابله با همجنسگراستيزی و تبعيض جنسيتی كرد. و به ترويج حقوق مدنی و برابر برای زنان و مردان همجنسگرا پرداخت. او به فعاليت های محلی مردان و زنان همجنسگرا پرداخت، اما همچنين فعاليت هايش را در سازمان ايرانی هومان متمركز كرد؛ يك ائتلاف بين المللی از نهادهای همجنسگرای ايراني.

او هم يك حامی و هم يكی از نيروهای فعال در توليد و انتشار نشريه ی گروه هومان بود. او همچنين مسئله ی همجنسگراستيزی را در مقالات ارائه شده در كنفرانس مطالعات زنان ايرانی و در مجامع مختلفی در كانادا مطرح ساخت.

ساويز در فعاليت های خويش، هميشه به سه عامل تاكيد می كرد. او به عنوان يك مرد همجنسگرا با همجنسگراستيزی مقابله كرد. او به عنوان يك ايرانی با نژادپرستی مقابله كرد و سرانجام، ساويز هميشه اصرار داشت كه او نه تنها يك همجنسگرا، بلكه يك فعال حقوق همجنسگرايان بود. و علاوه بر اين، او نه تنها يك فعال همجنسگرا، بلكه يك فعال صلح و عدالت بود.

بنابراين به عنوان يك طرفدار صريح حقوق مدنی، و مخالف بيداد و ستم، جنگ و مداخله، او در معرض استهزاء و حتی تهديد بوسيله ی كسانی كه او مخالف انديشه های سياسی شان بود، قرار می گرفت. او همواره مؤدب و رو راست بود و تا آخرين روز زندگی اش بر مخالفت خويش با بی عدالتی در ايالات متحده و مداخله ی بين‌المللی آن باقی ماند. او هيچگاه تسليم نشد.

تلاش امروز برای كسب حقوق برابر برای ايرانيان، چه همجنسگرا و چه دگرجنسگرا، مردان يا زنان، می تواند علتی برای تغيير رژيم در ايران باشد

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.