Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال دوم | شماره ی موزدهم | ژوئن 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

بر لبانم بوسه زد

رودابه

 

اتفاقی بود که پیش اومد.


اون یه دختر استریته و من یه لزبین. دلیل قانع کننده ای نیست، اما به قول خودش هیچ وقت، به هیچ دختری اونجوری که من نگاه می کنم نگاه نمی کنه و ذاتاهیچ احساسی به هیچ دختری نداره. ماه هاست که می شناسمش. ماه هاست که رو به روم می شینه و با هم حرف می زنیم. خیلی جاها هم غم خوار هم بودیم. ازش انرژی می گیرم و به قول خودش ازم انرژی میگیره. هر چی هست از دوری هم احساس دلتنگی می کنیم. امروز بعد از مدتی که هم رو ندیدیم ازم خواست به دیدنش برم. یه ملاقات خوب، گرم و دوستانه. موقع خداحافظی جلوی در روبه روم ایستاد و با چشمهای درشتش توی چشمهام خیره شد. بهش نگاه کردم و خندیدم. مثل همیشه، مثل دو تا دوست. بهش دست دادم. دستش توی دستم ماسید، رسوب کرد. یک قدم جلوتر اومد حالا قشنگ صورتش جلوی صورتم بود جهش خون رو توی صورتم حس کردم و تک تک سلولهای صورتم رو که ذوب می شدن. نفسم بند اومده بود. برای فرار فقط خندیدم اما تله ای بود که راه فراری نداشت. گر گرفتم. حرارت نفسش توی صورتم وبعد...

 

گرمی لبهاش روی لبهام و لطافت دستهاش روی صورتم، انگار صورتم رو گرفته بود تا وا پس نزنم. ایست زمان، گنگی مکان و سرگیجه مبهم. انگار تو یه تونل زمان، همه چیز رو فراموش می کنی و تنها چیزی که توی گوشت صدا می کنه نفسهای آهسته و به شماره افتاده طرف مقابله که طپش قلبت رو تا آسمون بالا می بره. حرارت از سرت بالا می زنه و مست و ملنگ حتی مکان جغرافیاییت رو هم گم می کنی. بین این همه هجوم افکار و هیجانات من، چشمهاش رو باز کرد و به صورت داغ و مبهوتم نگاه کرد. یه لبخند ملوس زد و در رو بست.

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.