|
Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net |
سال دوم | شماره ی شانزدهم | مارچ 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا |
![]() |
|
|
دل نامه هومن
با سلام هومنم و راجع به خودم و سایر دوستانی که از جنس من هستن صحبت می کنم راجع به زندگی که نه، نمی شه گفت زندگی: چرا که بیشتر عمرمون رو در سرزمینی دیگری که از این عالم جداست به سر می بریم ، صحبت می کنیم .اونجایی که ملکه زیبایی فقط برای جنس مونث و عشاق به دو جنس مخالف گفته نمیشه . تو این عالمی که ما زندگی می کنیم خیلی چیزا با این دنیای واقعی متفاوت است و ما مجبوریم دارای 2 شخصیت باشیم یه شخصیت واقعی که در این عالم درحال سپری کردن عمر خود می باشد و یه شخصیت غیر واقعی که در عالم خیال زندگی می کنه عاشق میشه محبت می کنه از زندگی لذت می بره و ..و ... و اما در نهایت با یه واقعیت روبروست توهم ، رویا ، اینکه همه این چیزایی رو که می بینه همش یه خیال اره این شده زندگی ما و هر روز این رویا و خیال بیشتر و بیشتر در زندگی ما حس میشه و هر روز زندگی رو دردناک تر می کنه و تنها راه نجات از این رویا و توهمات اتحاد با هم بودنه که بایستی از یه جا شروع شه راجع به زندگیم گفتم راجع به اینکه چقدر در زندگی به خاطر اینکه یه چنین احساسی دارم دچار بحران و مشکلات شدم و اینکه زمانی که خودم رو شناختم دیگه خیلی دیر شده بود اما با این وجود سعی کردم بهتر این راه که پیش رومه رو در نظر بگیرم من تونستم احساستمو کنترل کنم اما گاهی اوقات عوامل بیرونی وجود دارد که نمی زاره توی تلاشت برای رسیدن به هدفت با سرعت پش بری و گاهی اوقات یکی دو قدم تورو به عقب می کشونه ویکی ازاین عوامل میتونه احساس پدرانه من نسبت به تنها پسرم که حالاتنها امیدم واسه زندگیه باشه موجودی که با تمام وجودم دوسش دارم و همه دقایق من شده، الان بدون من داره زندگی می کنه این بزرگترین شکنجه در زندگی منه و من میخوام یه جوری این مشکل رو حل کنم در همین حس حال بودم که ازهمسر سابقم خبر اومد که می خواد ازدواج کنه و من باید بچه رو بیارم پیش خودم و این یه خبر بسیار خوشحال کننده بود اما خیلی نگذشت که تازه فهمیدم که من اگه بخوام با فرزندم زندگی کنم باید خیلی از اون چیزای رو که تازه بدست اوردم بی خیال شم دیگه نمی تونم براحتی با دوستان هم احساسم راجع به مسائل خودمون حرف بزنم و خیلی کارایی دیگه و اصلا نباید به این جور زندگی(گی) فکر کنم وقتی فکر می کنم که خودم در خونواده ای زندگی کردم که یه چنین رویدادهایی نبود اصلا نمی دونستم این جور زندگی کردنو با زندگی خانواده ها که در اجتماع ما متدوال هماهنگ کنم و این دوباره یه مشکل بزرگ دیگه شد این مشکل مشکلی بود که خیلی منو در تکاپو کشوند که هر چه زودتر بتونم این مشکل رو حل کنم و به خاطر همین اینو با دوستام در میان گذاشتم و بد بختانه هیچ کدوم راه حل نداشتن تا اینکه یه روز در حال چت بودم که در یکی از این رومها با یه دختر ایرانی که دریک کشور خارجی بود آشنا شدم و وقتی با هم در حال صحبت بودیم خیلی چیزارو مطرح کردیم از جمله درباره گذشته خودمون گفتیم و مشکلاتمون اونم سنش کمتر از 18 بود و بخاطر همین در اون کشوری که زندگی میکرد مجبوربود با خونوادش باشه که این باعث سلب ازادیش میشد وبه خاطر اینکه با خونوادش بود خیلی بایستی مراقب ارتباطاتش میشد که مبادا خونوادش از روابطش مطلع شن و این اونو اذیت می کرد که نمیتونست به راحتی با دوست دخترش باشه یه مدتی که از اشناییمون گذشت یه روز در حال چت این خانم یه پیشنهاد داد که به نظرم خیلی جالب و دقیقه نودی بود و اونم این بود برای اینکه بتونیم با خونواده هامون به خاطر مسئله جنسی که داریم مشکل نداشته باشیم بهتر با هم به صورت صوری ازدواج کنیم من با اون و بی افم با جی اف اون و هر جا که بریم چه داخل ایران و چه خارج دیگه هیچ مشکلی از بابت روابطمون نباشه این بود که به این مسئله فکر کردم و دیدم که بهترین راه حله اما خیلی سخت بود که بتونیم همه اینهارو جوری کنار هم بچینیم که دچار مشکلات بزرگتری نشیم به این فکر می کردم که چطور می تونیم در کنار هم زندگی کنیم و چطور می تونیم دچار مشکل نشیم و همه اینها روبایستی بررسی می کردیم اما بالاخره به این نتیجه رسیدیم از اون جایی که بهترین روش برای اینکه بتونیم در این اجتماع سنتی خودمون (که حتی خیلی از روشنفکراشم این مسئله رو درک نکردن و نمتونن با اون کنار بیان و خیلی از کسایی که سالها در خارج از کشور زندگی کردن و با ازادیها و تمدن اون کشورها اشنا شدن هنوز نتونستن با این مسئله کنار بیان )زندگی کنیم اونم یه زندگی تقریبا معمولی، اما خیلی چیزا رو باید رعایت می کردیم و میبایست سعی کنیم که مشکلات پیش اومده رو بین خودمون حل کنیم که به جایی درز نکنه ادامه داره
|
|
مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید. |