Neda, Iranian Queer Magazine - info@nedamagazine.net

سال دوم | شماره ی شانزدهم | مارچ 2010 | شناسنامه و تماس | آرشیو ن د ا

   Share on Facebook

برداشتی از مردانگی

احمد

 

اکثر مجرمان را مردان تشکیل میدهند. زندان ها پر از مردانی است که مرتکب جرمهای مختلف شده اند و نگهداری این تعداد مجرم بار سنگینی را هم از نظر مالی و هم از نظر عاطفی بر جامعه تحمیل میکند.

 

وقتی به سراغ بررسی افرادی که این جرمها را مرتکب شده اند میرویم به راحتی متوجه میشویم که انها اکثرا افراد جوان، فقیر، بیسواد و بیکار هستند. اما نکته ی مشترک بین انها این است که درصد غالب انها را مردان دگرجنسگرا تشکیل میدهند! اگرچه تمام مردان دگرجنسگرا جانی نیستند اما اکثر جانی ها دگرجنسگرا هستند! تعداد زیادی از مردان جوان دگرجنسگرا از خشونت و خرابکاری لذت میبرند.جوانانی که به زنان حمله میکنند، به اموال عمومی اسیب میزنند، اموال سالمندان را سرقت میکنند و ...

در مقابل مردان همجنسگرا به ندرت در چنین فعالیتهایی حضور دارند و ترجیح میدهند دیگران را دوست بدارند تا اینکه انها را ازار دهند.

حال این سوال پیش می اید که مردان دگرجنسگرا چرا چنین رفتاری دارند؟ واژه ی "ماچو" در زبان انگلیسی برای مردی به کار میرود که رفتاری سلطه جویانه و تهاجمی دارد و احساس برتری نسبت به دیگران میکند. چنین رفتاری از زمان کودکی به وسیله ی اسباب بازی هایی که حس رقابت بیش از حد و خشونت را تحریک میکنند شکل میگیرد، به همین دلیل اکثر جوانان چنین رفتارهایی را کاملا طبیعی می دانند. این رفتارها با حضور قهرمانان فیلمهای اکشن مثل بروس ویلیس و ... در جامعه بیشتر رواج داده میشوند و حتی تقویت هم میشوند. نمادهایی که "مردی" را به سلطه جویی، خشونت و ازار زنان پیوند میدهند. انها نشان میدهند که یک مرد زمخت و تسلیم ناپذیر نه تنها دوست داشتی است بلکه چنین مردی از هر نظر کامل است و مورد تشویق همه قرار میگیرد!

 

مردان همجنسگرا از چنین عقایدی دوری میکنند و تقریبا هیچ کدام از انها جزو مردان سلطه جو نیستند و همین هم یک امتیاز بزرگ برای آنهاست. همین عامل است که (خوشبختانه) مردان همجنسگرا را نسبت به ارتکاب جرم بی میل میکند!

البته تفاوت بین همجنسگرایان و دگرجنسگرایان کاملا  تفکیک پذیر نیست زیرا همیشه استثناهایی وجود دارند. با وجود اینکه اکثر مردان دگرجنسگرا رفتاری به سمت ماچو بودن دارند اما تعدادی هم هستند که کمتر به این رفتار تمایل نشان میدهند. در واقع تحت تاثیر فمینیسم(برابرى طلبى زنان) مردان دگرجنسگرا به طور روز افزون عقاید قدیمی را دور میریزند و به جنبه های دیگری از مردانگی مثل مهربانی توجه نشان میدهند. (در این اوضاع به نظر میرسد که حتی افراد و نمادهایی که با پیشرفت این تغییرات مخالف هستند نیز نمیتوانند کاری از پیش ببرند.) مردان همجنسگرا نیز شامل این استثنا میشوند. اگرچه اکثر همجنسگرایان از رفتار ماچیسمی ( گرایش به سمت ماچو بودن) دوری میکنند اما تعداد بسیار اندکی هم وجود دارند که به دلایل مختلف رفتاری مثل دوستان دگرجنسگرایشان نشان میدهند. انها اکثرا یا خود را یک دگرجنسگرا تلقی میکنند یا در مورد گرایش جنسیشان احساس نا امنی میکنند. تجاوز و خشونت چیزی نیست که بتوان گفت در جامعه ی همجنسگرایان از ان خبری نیست. و افرادی مثل Jeffrey Dahmer   و Dennis Nilsen کاملا گویای این واقعیت هستند.

با تمام این احوالات و با وجود دگرجنسگرایان غیر ماچو و همجنسگرایان ماچو واقعیت هیچ تغییری نمیکند : مردان دگرجنسگرا متجاوز تر و سلطه جو تر هستند در حالی که همجنسگرایان عکس انها می باشند.

 

برخلاف ادعایی که گفته میشود همجنسگرایان و دگرجنسگرایان تفاوتی ندارند باید گفت که این طور نیست. نقطه ی تمایز انها در نوع گرایشات مردانه ی اینهاست. واقعاً زندگی بدون  وجود ذهن خلاق همجنسگرایان چگونه بود؟ بدون استعداد و ابتکار طراحان مد همجنسگرا و طراحان داخلی همجنسگرا؟! بدون پرستاران همجنسگرا و یا معلمان همجنسگرا! جامعه باید واقعا از همجنسگرایان برای اینکه تمام مردها دگرجنسگرا، خشن و بی احساس نیستند ممنون باشد.

 

با گذشت زمان و تحولاتی که در جامعه پیش می اید میتوان تغییراتی را در رفتار همه دید. در حالی که انتظارات از مردان و ارزشها برای انها تغییر میکند میبینیم که رفتار دگرجنسگرایان و همجنسگرایان بیشتر به هم نزدیک میشود. مردان دگرجنسگرا مهربانتر میشوند و برعکس انها مردان همجنسگرا که با عزت و اعتماد نفس بزرگ میشوند و از اینکه خود را افراد بی اثر در جامعه و قربانی هموفوبیا(ترس از همجنسگرایان) بدانند دوری میکنند ممکن است رفتار قاطعانه تری را انتخاب کنند. این تغییرات شاید روزی باعث شوند که ما اشتراکات بیشتری بین همجنسگرایان و دگرجنسگرایان ببینیم. دگرجنسگرایانی که به مهربانی همجنسگرایان باشند و همجنسگرایانی که به اندازه ی دگرجنسگرایان اهل مبارزه باشند. 

چنین تحولاتی راه درازی را در پیش دارند تا به حقیقت تبدیل شوند(اگر شوند!). به هر حال واقعیت موجود رابطه ی انکارناپذیر جوانان دگرجنسگرا و ارتکاب جرم است. ریشه ی این ارتباط در چگونگی شکل گیری شخصیت انهاست. ترس از اینکه مبادا کسی انها را همجنسباز تصور کند یکی از دلایلی است که بعضی از دگرجنسگرایان رفتاری پر از خشونت را پیش میگیرند تا مردانگی خود را ثابت کنند. انها عمدا میخواهند که یاغی و سرکش باشند تا هرگونه شکی را نسبت به خود دور نگه دارند ومردانگی خود را فریاد بزنند و این نوع رفتار را به نوعی نشان دهنده ی شخصیت دگرجنسگرایان  میدانند. انها این رفتار و طرز فکر را دارند چون این فرضیه ی ساده لوحانه را قبول دارند که : "دگرجنسگرایان زمخت و خشن هستند. همجنسگرایان ضعیف هستند. من خشن هستم پس همجنسباز نیستم."

برگزیدن رفتاری اغراق امیز و پراز خصومت توسط جوانان نتایج مخربی را در پیش دارد که نمیتوان انها نادیده گرفت. زمانی که انها تجاوز و ازار را طبیعی و مشروع بدانند دیگر عوامل بازدارنده بی اثر خواهند بود در نتیجه جیب بری، تجاوز  و خرابکاری دیگر زشت و نامشروع نخواهند بود. زمانی که این ذهنیت بین مردان دگرجنسگرا همه گیر شود اسیب ان را کل جامعه باید تحمل کند.

برخلاف چیزی که هموفوبها (کسانی که مدعی ترس از همجنسگرایان هستند) میگویند مشکل جامعه همجنسگرایان نیستند بلکه خود دگرجنسگرایان هستند. زمانی که به خشونت های انجام شده و رنج های تحمیل شده توسط دگرجنسگرایان نگاه کنیم دیگر نکات منفی همجنسگرایان کاملا ناچیز خواهند بود. ارعاب و ترس مردم از جوانان دگرجنسگرا برای همه اشناست. شاهد این مدعا زنان هستند. زمانی که زنان هنگام عبور از خیابانهای تاریک از نزدیک شدن گروهی از جوانان دگرجنسگرا پراز ترس میشوند،بدون شک انها هرگز چنین احساسی را نخواهند داشت زمانی که بدانند افرادی که نزدیک میشوند همجنسگرا هستند. همچنین کمتر پیش می اید که همجنسگرایان صندلی اتوبوس ها را پاره کنند، زمان تماشای بازیهای مختلف شورش کنند، اموال عمومی را اتش زنند یا روی دیوارها کلمات رکیک بنویسند.

 

به همین دلیل است که تلاش ها برای همگون سازی همجنسگرایان با دگرجنسگرایان کمی از روی بی فکری است. با اینکار همجنسگرایان باید ارزشهای دگرجنسگرایان را بپذیرند و مثل انها رفتار کنند. وحشیانه تر! این در حالی است که جامعه این رفتار را نمی پذیرد و انتظار رفتاری عاقلانه تر را دارد.

برای ایجاد رفتاری دلپذیرتر نیاز به نشان دادن مدلهایی به جوانان داریم. اینجاست که باید نقش مثبت همجنسگرایان را نشان داد. مدلهای بی احساس و حتی بی فکری که تمام وجود و مغزشان پراز خشونت است را باید از افکار پاک کرد (سوپراستارهایی مثل ارنولد یا راکی) و به موفقیتهای اندیشمندان و هنرمندان توجه نشان داد (همجنسگرایانی مثل Rupert Everett, David Hockney,  Jean-Paul Gaultier ,Elton John ) باید نکته ای را هم مد نظر داشت. این مطلب درست است که همجنسگرایان دراصل خشن نیستند اما نباید از یاد ببریم که هرانسانی اگر احساس خطر کند واکنش نشان خواهد داد. همجنسگرایان هم اگر تهدید یا اذیت شوند عکس العمل نشان میدهند. اما در مقایسه با دگرجنسگرایان که با کوچکترین تحریکی اماده ی جنگ میشوند همجنسگرایان بیشتر به فکر راه حل عقلانی هستند تا فیزیکی! این اصلا تصادفی نیست زیرا همجنسگرایان خلقی ارام تر و مهربانتر دارند. این احساس و خرد همجنسگرایان نکته ی جالبی است برای کسانی که از سلطه جویی و روحیه ی خصمانه ی همسرها و یا دوست پسرهایشان خسته شده اند. بیشتر زنها از رفتاری که بیشتر نفرت انگیز است تا محبت امیز بیزارند که نتیجه اش دوستیهای پایدار بین دختران دگرجنسگرا و مردان همجنسگراست. زنها با همجنسگرایان احساس امنیت دارند و میدانند که دوستی انها واقعی است نه برای هدفی دیگر!

با بررسی رفتار افراد و نوع ایفای نقش انها در جامعه نمیتوان این نتیجه را نادیده گرفت که مردان دگرجنسگرا به نوعی فقط در جامعه حضور فیزیکی دارند و گونه ای از تعهد و التزام برای جامعه محسوب میشوند اما در مورد همجنسگرایان باید اذعان کرد که انها تقریبا یک سرمایه برای جامعه هستند. افرادی که برای نشان دادن احساسات انسانی مشکلی ندارند و شاید به همین دلیل است که در بعضی زمینه ها مثل هنرهای زیبا یا مشاغلی که در ارتباط با مردم است موفق عمل میکنند. مردانی که تعریف مردانگی را احیا میکنند و نشان میدهند مردی برابر با خشونت نیست.

البته نباید اینطور تصور کنیم که  مردان همجنسگرا شغل هایی را که نیازمند کار فیزیکی سخت باشد قبول نمیکنند زیرا چه بسیار مردان همجنسگرایی که در مناطق استخراج نفت، معدن ها و یا در جاده ها کار میکنند.

چه کسی میتواند در این حقیقیت شک کند که اگر مردان دگرجنسگرا نهادی به ارامی مردان همجنسگرا داشتند زندگی لذت بخش تر میشد. زندگی بدون نزاع های دسته جمعی، بدون کتک زدن دیگران( مخصوصا همسرانشان)، بدون درگیری های خیابانی و ... . واقعا اگر دگرجنسگرایان کمی از اغراق در رفتار خود دست بکشند جامعه به سوی ارامش نخواهد رفت؟

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.